از زبان Wendy Lawson
Author, Australia
چرا افراد عادی به صورت نامناسبی با افراد اتیستیک برخورد می کنند؟
دلالیل زیادی وجود دارد که چرا افراد عادی در برقراری ارتباط با بسیاری از ما( افراد اتیستیک) مشکل دارند. به طور مثال؛ ما تمایل داریم که طریقه ی تفکر سیاه و سفید و سطحی و منطقی داشته باشیم و وقت زیادی رو برای small talk هامون نمی ذاریم. اما افرادی عادی کاملا متفاوت هستند و کمتر سعی می کنند مثل یه فرد دیپلمات حرف بزنند و به small talk هاشون خیلی اهمیت میدن و وقت خودشونو خیلی با دیگران صرف می کنند.
درحالی که اکثر ما، معمولا علایق محدودی داریم ، اما افراد عادی علایق زیادی دارند.
مکتوبات نشان میدهند که ما دارای مشکلات زیادی هستیم که در سه حیطه یا تریاد طبقه بندی شده اند؛ و شامل مفاهیم اجتماعی , ارتباطات و تفکر سطحی هستند. اما به نظر میرسه که می تونیم برای افراد به اصطلاح عادی هم تریادی از مشکلات را نشان دهیم.
به طور مثال آنها توضیح نادرستی از واقعیات می دهند و نام آن را دیپلماسی میگذارند. آنها این خصوصیت را دارند که این امکان را به آنها میدهد که یک مطلبی را بگویند اما درواقع منظور آنها چیز دیگری باشد. و در هر زمان خود را با توجه به محیط خود تطبیق می دهند به طور مثال تشکر می کنند و لبخند میزنند تا رضایت طرف مقابل خود را به دست آورند در حالی که در واقع ناراضی هستند. که این نشان میدهد که آنها صادق نیستند!!
نوع ارتباط آنها به صورت طفره رفتن، غیرمستقیم ، بی هدف و حتی گاهی غیرقابل اعتماد است. این به این دلیل نیست که آنها می خواهند کسی را گمراه کنند ، اما نیاز آنها به پذیرش از سوی جامعه فراتر از نیاز آنها به صادق بودن است که ممکن است باعث بعضی مشکلات به خصوص برای ما شود.
به هرحال در دنیای افراد عادی، "نقایصَ" خود آنها کمتر مورد توجه است. در حقیقت، من از تعداد کمی از افراد متخصص در این زمینه شنیده ام که بگویند موقعیت و شرایط افراد عادی تماما آن چیزی نیست که آنها می گویند.!
نیاز افراد عادی به مفاهیم اجتماعی بر بیشتر افکار و اعمال آنها غالب است.اکثر آنها تمایل دارند در مورد موارد ناچیز و کلی ، در مورد زندگی دیگران و برنامه های تلویزیونی صحبت کنند. در هرحال نوع ارتباط آنها باعث ارتباط نادرست و گاهی از بین رفتن ارتباط واقعی می شود.
به طور مثال شاید فکر کنندکه برقراری ارتباط و ازدواج کردن باعث ایجاد روابط خوبی می شوند اما از هر سه ازدواج آنها یکی ناموفق است!! و این باعث می شود که این افراد عادی مشکلات زیادی را کاملا مانند ما داشته باشند.
آنها به دلیل ترسی که از ناپذیرفته شدن از سوی اجتماعی دارند خودشان را به صورتی در می آورند که دیگران دوست دارند. این پروسه باعث نشان ندادن واقعیت و احساسات نادرست می شود .
در نهایت این پروسه در جهت سومین تریاد این افراد به اصطلاح عادی پیش میرود که رفتارها و عقاید کلیشه ای و غیرقابل انعطاف هستند.
در مرکز این پروسه این عقیده در میان این حالت از موجودات(افراد به اصطلاح عادی) نهفته است که " هرکس مانند من نیست یک فرد خطرناک است"



